نامه بیست و ششم
سلام گل مامان ما چند روز ر فتیم اردبیل پیش خاله نفیسه .... دلم خیلی براش تنگ شده بود ....... اون چند روز خیلی خوش گذشت قبل از رفتن همش خیالبافی میکردم ... پیش خودم فکر میکردم اگه تو بودی و با هم میرفتیم پیش خاله نفیسه اونم کلی با اومدن تو ذوق میکرد ... تو اولش غریبی میکردی و بعدش یه لحظه هم از خاله ات جدا نمیشدی اما چه میشه کرد همه این خیالا یه حباب قشنگ رنگی بود بالا سرم که راحت ترکید بعد از رفتن ما خاله ات کلی گریه کرده بود ... دلم خیلی گرفت ... هممون تو غربت موندیم سرنوشته دیگه برگشتن با بابا تا اینجا اومدیم مامانی معصوم هم اومد چهارشنبه برای حضرت علی اصغر روضه داره میدونم که به امید اومدن تو این ...
نویسنده :
الی
15:29


